این وبلاگ به بررسی معاد و مطالب مرتبط به آن میپردازد
نویسنده : maad66
تاریخ : پنج‌شنبه 02 بهمن 1393
نظرات 0

1-اعاده معدوم:بعضيها خيال كرده‏اند معاد يعنی اعاده معدوم . متكلمين قديم چقدر روی‏ اين قضيه بحث می‏كردند كه اعاده معدوم محال نيست ، برای اينكه فكر می‏كردند معاد يعنی اعاده معدوم ، قيامت يعنی اعاده معدوم ، يعنی اول‏ فرض می‏كردند كه اشياء معدوم می‏شوند ( معدوم مطلق ) آنوقت می‏گفتند آيا اگر چيزی معدوم مطلق شد ، بار ديگر امكان دارد وجود پيدا كند و يا اين از محالات است ؟ اين البته چيزی است كه اصلا لزومی ندارد ما روی آن بحث‏ كنيم ....


1-اعاده معدوم:بعضيها خيال كرده‏اند معاد يعنی اعاده معدوم . متكلمين قديم چقدر روی‏ اين قضيه بحث می‏كردند كه اعاده معدوم محال نيست ، برای اينكه فكر می‏كردند معاد يعنی اعاده معدوم ، قيامت يعنی اعاده معدوم ، يعنی اول‏ فرض می‏كردند كه اشياء معدوم می‏شوند ( معدوم مطلق ) آنوقت می‏گفتند آيا اگر چيزی معدوم مطلق شد ، بار ديگر امكان دارد وجود پيدا كند و يا اين از محالات است ؟ اين البته چيزی است كه اصلا لزومی ندارد ما روی آن بحث‏ كنيم . ما چه دليلی داريم بر اينكه اشياء معدوم می‏شوند ، تا بعد بياييم‏ روی مسأله اعاده معدوم بحث كنيم كه اعاده معدوم محال است يا ممكن ؟ ما نه دليل علمی داريم و نه دليل شرعی كه اشياء معدوم می‏شوند بالكليه و معنی‏ قيامت يعنی اعاده آن معدومات . يكی از مسائلی كه فلاسفه با متكلمين گلاويز بودند ، مسأله اعاده معدوم‏ است . فلاسفه می‏گويند اولا اشخاص معدوم نمی‏شوند تا بخواهند اعاده شوند ، آنها می‏گويند معدوم می‏شوند . بعد آنها [ متكلمين ] می‏گويند اعاده معدوم ممكن‏ است ، اينها می‏گويند اعاده معدوم محال است . لزومی ندارد ما روی اين‏ قضيه اصلا بحثی بكنيم ، اگر كسی لازم دانست بعدا سؤال می‏كند و ما روی آن‏ بحث می‏كنيم .

 

2-عود ارواح به اجساد:بعضی ديگر معاد را به اين شكل توجيه می‏كنند : معاد يعنی عود ارواح به‏ اجساد ، يعنی انسان وقتی كه می‏ميرد روحش از بدنش مفارقت می‏كند و اين‏ روح جدای از بدن هست در يك عالمی ( كه آن عالم را عالم برزخ می‏گويند ) تا وقتی كه بناست قيامت شود ، ولی وقتی كه قرار شد قيامت شود ، آن‏ وقت روحها برمی‏گردند به بدنهای خودشان ، هر روحی به بدن خودش بر می‏گردد . اين طور آمده‏اند مطلب را تعبير كرده‏اند . يك مطلب را بايد قبلا عرض كنم و آن اين است كه اتفاقا در تعبيرات‏ قيامت ، ما كلمه " معاد " نداريم . از همه اسمهای قيامت معروفتر معاد است ولی اين اصطلاح ، اصطلاح شرعی نيست ، يعنی اصطلاح متشرعه است ، آنهم‏ به مفهوم خاصی . در قرآن كريم ، ما كلماتی نظير معاد داريم مثل " ماب‏ " ولی كلمه معاد را نداريم . در دعاها و احاديث هم من الان يادم نيست‏ كه در جايی از قيامت با كلمه معاد تعبير شده باشد . كلمه معاد را ظاهرا متكلمين خلق كرده‏اند . اين كلمه می‏تواند كلمه درستی هم باشد يعنی با تعبيرات قرآن منطبق باشد اما چون معاد يعنی مكان عود يا زمان عود ( اسم‏ مكان و زمان است ) ، آنها كه اين كلمه را گفته‏اند به اين اعتبار گفته‏اند كه قيامت را يا زمان عود به معنی اعاده معدوم می‏دانسته‏اند ، يا زمان عود ارواح به اجساد . در قرآن ، ما كلماتی شبيه كلمه معاد داريم ، كلمه معاد نداريم ولی كلمه‏ " مرجع " يا " رجوع " و كلمه " ماب " داريم . " عود " يعنی‏ بازگشت . " عود " را در جايی می‏گويند كه يك چيزی از يك اصلی آمده‏ باشد ، دو مرتبه به آن اصل برگردد ، می‏گويند عود كرد . " رجوع " هم‏ همين طور است ، " رجوع " هم يعنی بازگشت ، بايد يك آمدنی باشد تا بازگشت صدق كند ، و لهذا اگر در قرآن درباره قيامت كلمه " عود " نداريم ، كلمه " رجوع " داريم اما آنچه در قرآن كلمه " رجوع " و امثال آن آمده ، به معنای بازگشت به خداست ، يعنی تعبير قرآن اين است‏ . در قرآن هيچ جا رجوع ارواح به اجساد نيامده ،يا هيچ جا رجوع به معنای [ بازگشت ] بعد از معدوم شدن نيامده ، بلكه‏ تعبير اين است : " « انا لله »" ما از آن خدا هستيم ، " « و انا اليه راجعون »" (بقره /  157 ) و ما به سوی او بازگشت می‏كنيم . پس كلمه معاد را هم اگر ما به كار ببريم ، اگر به معنی عود الی الله استعمال كنيم ، آنوقت با تعبيرات قرآنی ، خوب منطبق می‏شود . يا اين تعبير : " « و ان‏ الی ربك المنتهی »" (نجم / 42) و اينكه نهايت و تماميت و پايانی به سوی‏ پروردگار است ، يعنی به سوی او همه چيز پايان می‏يابد ، " « ان الی ربك‏ الرجعی »" (علق /  8  ) . و امثال اين تعبيرات .

 

3-عود ارواح به خداوند:محدثين متشرعه مثل مرحوم مجلسی ادعا می‏كنند كه اجماع همه اهل اديان‏ است بر معاد به معنی عود ارواح به اجساد ، ولی عده‏ای می‏گويند نه ، ما اجماع داريم ولی نه اجماع به صورت عود ارواح به اجساد ، بلكه به معنی‏ عود به سوی پروردگار . حالا اين عود به سوی پروردگار ، آيا مستلزم عود ارواح به اجساد است يا شكل ديگری ، بعد بايد ببينيم ولی آنچه كه قرآن‏ گفته است ، از قيامت تعبير كرده به وقتی ، به روزی يا به نشئه‏ای كه در آن نشئه انسانها به خدا بازگشت می‏كنند ، يعنی چه انسانها به خدا بازگشت‏ می‏كنند ؟ اصلا آمدن از خدا يعنی چه و بازگشت به سوی خدا يعنی چه ؟ ولی هر چه هست ، قرآن اين طور گفته است ، حتی از قيامت تعبير به " القاء الله " كرده است ، منكرين قيامت را منكرين لقاء پروردگار ناميده : " « الذين كذبوا بلقاء الله »" (انعام / 31) يا : " « بل هم بلقاء ربهم كافرون‏ " (سجده / 10) ، تعبيرات قرآن چنين تعبيراتی است . البته ما بدون اينكه بخواهيم رد يا قبول كرده باشيم ، [ نظريات مختلف‏ را بيان می‏كنيم ] . همه اينها معتقدند كه تفسير ما درباره معاد اين است‏ . هيچ كس نمی خواهد چيزی بر خلاف گفته پيغمبر گفته باشد ولی هر كدام به‏ يك چيزهايی استناد می‏كنند و اين طور تفسير می‏كنند . از نظر بعضی ، مسأله‏ قيامت و مسأله معاد يعنی عود كردن روحها بار ديگر به همان بدنهايی كه بوده‏اند و پوسيده‏اند و متفرق و خاك‏ شده‏اند . بعضی ديگر معاد را به همان معنی عود الی الله می‏گيرند ولی‏ می‏گويند عود ارواح الی الله ، جسم كه عودی ندارد به سوی خدا ، برای جسم‏ معنی ندارد بگوييم به سوی خدا باز می‏گردد ، روح است كه می‏تواند درجات و مراتبی را طی كند كه به حسب آن درجات و مراتب به نشئه ربوبی نزديكتر باشد و بنابر اين قيامت يعنی بازگشت ارواح به سوی خدا . صرف اين مطلب‏ را بخواهيم بگوييم ، می‏شود معاد روحانی مطلق كه اين بر خلاف ضرورت‏ تعليمات انبياست ، يعنی در تعليمات انبياء درست است كه گفته‏اند عود به سوی پروردگار ، ولی برای اين عود شكل هم معين كرده‏اند ، آن شكلی كه‏ معين كرده‏اند صد در صد روحانی نيست . مسأله معاد در ميان قدمای فلاسفه اصلا مطرح نبوده ، يعنی اصلا معاد را انبياء آورده‏اند نه فلاسفه . حتی ارسطو خودش قائل به فنای روح است و ابدا معتقد به بقای ارواح و عود ارواح و اين حرفها نيست و روح را يك‏ موجود فانی و قابل فنا می‏داند . حكمای اسلامی از قبيل بوعلی طور ديگری معتقدند ، بوعلی می‏گويد كه از نظر برهان علمی و برهان عقلی ، ارواح باقی می‏مانند و بازگشت می‏كنند به سوی‏ خداوند و سعادت و شقاوت آنها هم سعادت و شقاوت معنوی و عقلانی است ، يعنی لذتها و المها ، لذتها و المهای عقلانی است ( يعنی از نوع لذتی است‏ كه عقل می‏برد و از نوع رنجی است كه عقل می‏برد ، نه از نوع لذت و المی‏ كه انسان از راه جسم می‏برد ) . ولی بعد می‏گويد اين راهی است كه ما از طريق علمی می‏توانيم طی كنيم ، اين قدر می‏دانيم كه روح انسان فانی نمی‏شود و باقی می‏ماند و در جهان ديگری يا معذب است يا متنعم ، ولی آن مقداری‏ كه ما از راه دليل علمی می‏توانيم بفهميم اين است كه فقط عقل انسان ( يعنی قوه عاقله انسان ) باقی می‏ماند ، ساير قوای انسان هر چه هست ، همه‏ معدوم می‏شوند و قوه عاقله به صورت يك امر مستقل و يك شی‏ء مستقل و يك‏ شخصيت مستقل كه شخصيت واقعی انسان هم همان عاقله‏اش هست باقی می‏ماند . ولی بعد می‏گويد لكن معاد جسمانی هم چيزی است كه پيغمبر به آن خبر داده‏ است ، صادق به آن خبر داده است ، ما معاد جسمانی را هم قبول می‏كنيم به‏ اعتبار اينكه مخبر صادق به آن خبر داده است . پس در واقع اين طور می‏گويد كه دليل علمی و عقلی ، ما را فقط در حد معاد روحانی راهنمايی‏ می‏كند ولی اينكه معاد جسمانی باشد ، چيزی است كه ما از راه عقل‏ نمی‏توانيم كشف كنيم ولی چون مخبر صادق خبر داده ( اخبر به الصادق ) ما قبولش داريم (بوعلی را من واقعا مؤمن به پيغمبر می‏بينم ، عجيب هم به پيغمبر ايمان دارد )

 

4-عود ارواح به خداوند با كيفيت جسمانی:بعضی ديگر آمده‏اند جمع ميان ايندو كرده‏اند ، به اين معنا كه نظريه‏ای‏ ابراز داشته‏اند كه معنی آن اين است : در عين اينكه معاد عود به پروردگار است نه عود ارواح به اجسام (اجسام يعنی اين اجساد ، اين بدنهای خاك شده) ، ولی در عين حال خودش كيفيت جسمانی‏ دارد . اينها كسانی هستند كه بر خلاف اعتقاد امثال بوعلی و ما قبل بوعلی‏ كه فقط عقل انسان يك قوه مستقل و مجرد از بدن است ، اعتقاد دارند قوای‏ حياتی انسان دو طبقه است : طبقه جسدی و طبقه غير جسدی ، و انسان دارای‏ بدنی است كه آن را بدن مثالی و بدن برزخی ناميده‏اند و آن بدن الان با اين‏ بدن متحد است ، الان وجود دارد و وقتی كه انسانی می‏ميرد ، اين بدن حكم‏ يك تفاله‏ای را دارد و آن حكم جوهر را دارد و اين بدن است كه دائما متحلل و فانی می‏شود ، متغير و فانی می‏شود و بدل پيدا می‏كند . می‏گويند اين‏ بدن نسبت به آن بدن ، حكم موی سر و ناخن و اين جور فضولات را دارد . همين طوری كه يك انسان در طول عمر چندين بار اين بدن را عوض می‏كند ، مثلا به صورت زوائدی كه پوسته‏های بدن باشند يا به صورت ناخن يا به صورت‏ مو ، به صورت انواع فضولات ، و اين بدن دائما عوض می‏شود ، مردن حكم اين‏ را دارد كه يكمرتبه و يكجا آن بدن كه بدن حقيقی انسان است اين بدن را كه‏ حكم لباسی را برای آن بدن دارد رها می‏كند و دور می‏اندازد . و آن بدن با اين بدن فرق می‏كند . اين بدن بالذات مرده است و حيات برای آن حالت‏ عارضی دارد ولی آن بدن بالذات زنده است ، حيات جزء ذاتش است و عين‏ ذاتش است و بنابر اين برای آن بدن ، ديگر مردن تصور ندارد . پس در عين‏ اينكه [ معاد ] عود ارواح به كمال خودش است ولی به اين شكل جسمانی است‏ . اين هم يك فرضيه‏ای است در اينجا ، كه ببينيم آيا با تعبيرات قرآن‏ جور درمی‏آي د يا جور در نمی‏آيد ؟ خيلی هم مشكل است ، با بعضی تعبيرات‏ قرآن فوق العاده خوب جور در می‏آيد ولی منطبق كردنش با بعضی تعبيرات ديگر مشكل است .(کتاب معاد شهید مطهری )

 

تعداد بازدید از این مطلب: 41
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


به وبلاگ من خوش آمدید. ممنون از بازدید شما.لطفا برای بهبود مطالب وبلاگ در نظر سنجی شرکت کنید و نظرات خودرا درباره وبلاگ بفرمایید همچنین به مطالب به تناسب محتوا امتیاز دهید. در ضمن فروم(انجمن تخصصی) وبلاگ هم راه اندازی شده است و می توانید باهمان نام کاربری و رمزی که در وبلاگ ثبت نام کرده اید وارد حساب کاربری خود در ان شوید و ازش بهره ببرید. با تشکر


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران